محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1119
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
يا سركه داخل كرده غرغره نمايند بدرستى كه ردع مينمايد ماده را غرغره كه در روز دويّم اين علت را نافع است صنعت آن در آب كشنيز تازه و آب برك عنب الثعلب كل سرخ منزوع الاقماع اصل السوس را جوشانيده صاف نموده مغز فلوس خيارشنبر و ميپنحتج در آن حل نموده غرغره نمايند غرغره كه بعد از انفجار نافع است صنعت آن كلنار فارسى فوفل عنب الثعلب خرنوب بنطى هليلهء سياه پوست خشخاش پوست انار در شير كاو جوشانيده صاف نموده غرغره نمايند غرغره بجهة خناق حارّ صنعت آن آب انار ترش كه با شحم آن افشرده باشند با رب توت و آب كشنيز تازه غرغره كنند غرغرهء ديكر صنعت آن آب بارتنك آب عنب الثعلب تازه آب سماق مطبوخ درهم كرده غرغره نمايند و بعد از چند روز كه نضج يافته باشد در رب توت بورهء ارمنى مرمكى حل كرده غرغره نمايند كه بسيار مفيد است غرغرهء كه بعد از نضج ماده بسيار نافع است صنعت آن انجير زرد حلبه تمر هندى اصل السوس جوشانيده صافى نموده با فلوس خيارشنبر كه در آن حل كرده باشند غرغره نمايند ميفرمايند كه ظن فقير آنست كه در اصل نسخهء تمر هيرونى بوده كه حكيم مير محمّد مومن تمر هندى خوانده و آورده غرغرهء كه بجهة اوجاع حلق نافعست صنعت آن عدس مقشر تمر هندى كل سرخ تخم مرو جوشانيده صافى نموده رب السوس در آن حل كرده غرغره نمايند غرغرهء كه بجهة اوجاع و اورام حاره و باردهء حلق نافع است صنعت آن جلنار فارسى غنچهء كل سرخ عدس مقشر كزمازج جوشانيده و صافى نموده رب السوس در آن حل كرده غرغره نمايند غرغره نافع از براى ورم حلق كه بسبب برودت باشد و منع انصباب نزله از حلق كند صنعت آن عناب بيست دانه عدس مقشر بيست درم پوست خشخاش ده درم همه را در سه رطل آب بجوشانند چون يك رطل بماند صافى نموده نيم كرم غرغره نمايند غرغرهء كه استرخاى لهاة را نافع است صنعت آن كلنار فارسى عدس مقشر اكليل الملك عذبه پوست هليلهء زرد برك توت جوشانيده صاف نموده رب الجوز داخل كرده غرغره نمايند غرغرهء ديكر كه همين خاصيت دارد صنعت آن طباشير سفيد مازوى سبز كلنار فارسى كل ارمنى اقاقيا كوفته و بيخته باب خارشتر سرشته غرغره نمايند غرغرهء كه سقوط لهات را كه سبب آن رطوبت باشد نافع بود صنعت آن كلنار فارسى شبّ يمانى نمك اندرانى از هريك جزوى اقماع رمان تخم كل از هريك نيم جزو كوفته و بيخته با ربّ توت غرغره نمايند غرغرهء كه قروح حلق را نافعست صنعت آن زاج سفيد زاج سياه كاغذ سوخته مازوى سبز برك حنا زعفران از هريك يك مثقال نمك هندى سوخته نوشادر از هريك پنج مثقال كوفته و بيخته سركه داخل كرده غرغره نمايند و در نسخهء ديكر زاج سفيد زاج سياه كاغذ سوخته مازوى سبز كندر برك حنا زعفران از هريك نيم درم كوفته سركهء انكورى داخل كرده غرغره كنند غرغرهء ديكر كه همين خاصيت دارد صنعت آن ايرسا خرنوب مازوى سبز كاغذ سوخته از هريك قدرى به سركه سرشته غرغره نمايند غرغره جهة ورم لهاة حار صنعت آن آب عنب الثعلب آب انار ترش آب طبيخ سماق آب طبيخ پوست انار آب طبيخ كل سرخ آب مطبوخ ثمر كز يا كلنار فارسى يا اقاقيا غرغره نمايند به تمام اينها بهر يك كه خواهند و موجود باشد و اكر كراهيت از ادويهء قابضه داشته باشند استعمال نمايند لعابات با آب برك لسان الحمل و آب برك خرفه و مانند اينها غرغره جهة ورم لهاة بارد صنعت آن قسط تلخ را بماء العسل سائيده يا جوشانيده غرغره نمايند [ غرغرهء نافع از براى ورم لهاة كه اندك باشد ] غرغرهء نافع از براى ورم لهاة كه اندك باشد نفع دهد چون استعمال كرده شود بعد از استفراغ بنقوعات و تبريد بلعابها و شير و تغذيه بحموضات و اجتناب از لحوم هرگاه صفراوى باشد و بعد از فصد و استفراغ بمسهلات هرگاه دموى باشد صنعت آن سركه آب عنب الثعلب آب بارتنك آب كشنيز تازه كه در اينها سماق خيسانيده باشند غرغره نمايند غرغرهء كه در اورام حارهء لهاة كه بسيار باشد به كار آيد صنعت آن رب الجوز كل سرخ سماق خرنوب نبطى مازوى سبز كزمازج اقاقيا كلنار فارسى در آب پخته صافى نموده غرغره نمايند غرغرهء كه بعد از برداشتن ملازه استعمال مىشود صنعت آن حب الاس كزمازج سماق در كلاب جوشانيده صافى نموده غرغره نمايند غرغرهء كه بعد از استعمال قوابض اكر يبوستى در ملازه بهم رسيده باشد نفع دهد صنعت آن برك كاهوى تر آب خرفهء تر شربت توت درهم اميخته غرغره نمايند و باب كامه و سكنجبين ساده نيز مفيد است غرغره جهة خناق صنعت آن عصارهء ماميثا كل سرخ سماق منقى ربّ السوس زعفران نوشادر صعتر عاقرقرحا فلفل كزمازج كلنار فارسى زردچوبه هليلهء زرد شب يمانى مازوى سبز حضض مكى برك حنا قاقله قصب الذريره زرنيخ سرخ قسط تلخ سركين سكى كه سه روز بسته و استخوان به او خورانيده باشند خطاطيف سوخته اجزا متساوى كوفته و بيخته در انبوبه كرده بدمند بعد از آنكه غرغره بابكامه و سكنجبين نموده باشند غرغره نافع از براى سرفه كه سبب آن نزله باشد صنعت آن كل سرخ كلنار فارسى خرنوب جوشانيده صاف نموده پيش از خواب غرغره نمايند غرغره كه مرض اتشك را نافعست صنعت آن جعده كلنار فارسى پوست هليلهء زرد عدس مقشر جوشداده صاف كرده غرغره نمايند غرغره جهة قروح حلق در اتشك نافع است صنعت آن روسختج كل ارمنى كاغذ سوخته كوفته و بيخته غرغره نمايند باب الغين مع السّين المهملة [ غسول ] فصل در بيان نسخ غسولات بدانكه غسول بفتح غين معجمه و ضم سين مهمله و سكون واو و لام ابهائى را كويند كه ابدان مرضى را بدان بشويند غسول بجهة حزاز بايد كه هر روز سر را بدان بشويند صنعت آن آرد نخود به سركه و خمير و لعاب خطمى درهم ممزوج كرده به كار برند غسولى كه حزاز را نافعست صنعت آن آرد نخود يكصد درم آرد حلبه سبوس كندم بورهء نان زجاج سفيد خردل از هريك پانزده درم خطمى ده درم مجموع را كوفته با اندك سركهء خمر و آب درهم كرده سر را بدان بشويند غسول ديكر [ صنعت آ ] چغندر در آب بهپزند و بورهء ارمنى سوده داخل كرده به كار برند غسول جهت صاف كردن روى صنعت آن اشنان سبز آرد باقلا ترمس نخود پوست دار مغز بهدانه تخم خيار تخم خربزه زبد البحر كل ارمنى بالسّويه با شير تازه و قدرى عسل شب طلا كنند و روز بشويند غسولى ديكر كه همين عمل نمايند صنعت آن زعفران روناس كندر مصطكى بالسويه باب پياز سرشته قدرى از آن با آب كرم بمالند و بعد سه ساعت بشويند غسولى كه روى را بغايت سرخ كند و مجربست صنعت آن خردل سفيد زرنيخ بالسويه با شير تازه هفت روز بر رو بمالند و ايضا زوفاى خشك ده درم زعفران سه درم شكر سفيد مثل هر دو نرم كوبيده هر روزه دو مثقال بخورند و روى را با طبيخ بادام تلخ بشويند و بدستور خوردن حلتيت و سيب و آب انار شيرين باعث سرخى رخسار ميكردد غسولى كه در حال كونه را سرخ كند صنعت آن شيطرج هندى را در سركه دو جوشداده لته را باب تر كرده چند بار بر رو بمالند [ غسولى كه بشره را سفيد و برّاق و سرخ گرداند ] غسولى كه بشره را سفيد و برّاق و سرخ كرداند و اثار كلف و نمش و اثار جراحت و نقطهاى سياه را زايل كند و تا يك هفته بايد استعمال نمود صنعت آن حب المحلب فرفيون سريش خولنجان مويزج نبات مصطكى پياز ماكول از هريك ده جزو پياز عنصل صمغ عربى پوست سبز پسته مغز بهدانه خردل سفيد از هريك پنج جزو مغاث كل سرخ از هريك چهار جزو كلنار شش جزو ماميران زردچوبه نعناع خشك آرد نخود كثيرا آرد برنج از هريك دو جزو همه را كوفته و بحرير بيخته باب سبوس كندم بيست جزو شير دختران پانزده جزو سفيدهء تخم مرغ شش عدد شير درخت انجير ده جزو بسرشند و قرصها سازند وقت حاجت با زردهء تخم مرغ شب ماليده روز باب و اسنان سوخته بشويند و بروغن كل رخسار را چرب كنند غسولى كه دست و پا را از چربى و بويهاى بد پاك سازد و خشبو كرداند صنعت آن سعد اذخر زرنباد بيخ سنبل الطيب از هريك جزوى آرد نخود سه جزو اجزا